مقاله

مسیحیت چیست؟

نوشته: دکتر ویلیام م. میلر  |  ترجمه: کمال مشیری  |  با همکاری ط. میکائیلیان

فصل ششم: عیسی مسیح چگونه متولد شد و چه کرد؟

دوستان گرامى اكنون به مهم‌ترين قسمت شرح ايمان مسيحى مى‌رسيم و آن عبارت است از اين كه عيسى مسيح كيست و رابطه آن با انسان و خدا چيست. ولى اول خلاصه‌اى از شرح زندگى او را بر روى زمين كه در اناجيل چهارگانه يافت مى‌شود ذكر خواهم نمود.

بشارت تولد عیسی

يك روز جبرئيل فرشته به دخترباكره‌اى كه مريم نام داشت اطلاع داد كه داراى پسرى خواهد شد كه بايد نام او را عيسى بگذارد. او پسر حضرت اعلى ناميده خواهد شد و سلطنت او جاودانى خواهد بود (لوقا ۱: ۲۶-۳۸). اين واقعه عبارت بود از انجام پيشگويى اشعياء نبى كه بيش از هفتصد سال قبل از آن فرموده بود: «باكره‌اى حامله شده خواهد زاييد...» (اشعياء ۷: ۱۴). بعدا عيسى در شهر كوچكى نزديك اورشليم بنام بيت لحم، جايى كه داوود هزار سال قبل به دنيا آمده بود متولد گرديد. تولد عيسى در بيت لحم بوسيله ميكاء نبى كه نظير اشعياء بيش از هفتصد سال قبل از ميلاد مسيح زندگى مى‌كرد پيشگويى شده بود (ميكاء ۵: ۲). هنگام تولد او، فرشته‌اى اين واقعه را به چوپانان نزديك بيت لحم اعلام كرد و چنين گفت: «...اينك بشارت خوشى عظيم به شما مى‌دهم كه براى جميع قوم خواهد بود كه امروز براى شما در شهر داوود نجات‌دهنده‌اى كه مسيح خداوند باشد متولد شد» (لوقا ۲: ۱۰ و ۱۱).

دوران کودکی و جوانی

مريم زن يوسف نجار شد و يوسف سرپرستى عيسى را در كودكى به عهده گرفت. عيسى هم در زمان جوانى در ناصره كه در آنجا بزرگ شده بود به شغل نجارى اشتغال داشت. تا سى سالگى هيچ گونه تعليمى نداد و هيچ معجزه‌اى ننمود و مردم نمى‌دانستند كه او همان مسيح موعود است كه در انتظارش هستند. هنگامى كه عيسى تقريبا سى ساله شد زمان آن رسيد كه خدمتى را كه براى انجام آن به اين جهان آمده بود شروع نمايد. بنابراين ناصره را ترك كرد و نزد يحيى تعميد دهنده رفت. در آن موقع يحيى پيغام خدا را به عده زيادى كه در اطرافش جمع بودند مى‌رساند و آنها را به توبه دعوت مى‌نمود و آنانى را كه توبه مى‌كردند در رود اردن به نشانه پاكى از گناه تعميد مى‌داد.

تعمید عیسی

اگر چه عيسى در تمام زندگيش هرگز خطايى مرتكب نشده بود، از يحيى تعميد دهنده خواست كه او را تعميد دهد و او نيز اطاعت نمود. وقتى عيسى بعد از تعميد از آب بيرون آمد روح خدا به صورت كبوترى از آسمان نازل شد و بر او فرود آمد و صداى خدا را يحيى و عيسى شنيدند كه مى‌گفت: «اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم» (متى ۳: ۱۷). سپس عيسى به بيابان رفت و از آنجا مدت چهل روز، روزه گرفت و دعا نمود. در اين مدت شيطان سعى كرد او را وسوسه نمايد كه از خدا سرپيچى نمايد ولى موفق نشد (متى ۴: ۱-۱۱). عيسى پس از پيروزى بر شيطان نزد يحيى برگشت. وقتى يحيى عيسى را ديد به شاگردان خود گفت: «اينك بره خدا كه گناه جهان را برمى‌دارد... و من ديده شهادت مى‌دهم كه اين است پسر خدا» (يوحنا ۱: ۲۹-۳۴).

انتخاب شاگردان

مقصود يحيى از اين كه عيسى را بره خدا مى‌داند اين بود كه عيسى براى گناهان بشر قربانى خواهد شد. سپس عيسى شروع به انتخاب شاگردان كرد و از بين آنها دوازده نفر را به اسم رسول تعيين نمود. اين اشخاص مردمانى بزرگ و تحصيل كرده نبودند، زيرا پطرس و يوحنا و بعضى ديگر ماهيگير بودند و متى باجگير بود. ولى آنها متوجه شدند كه عيسى همان مسيح موعود مى‌باشد و به همين جهت شغل‌هاى مختلف خود را ترك كردند و بدون اينكه در انتظار پول يا درآمد مادى باشند استاد خود را در حدود سه سال پيروى نمودند و همه جا پياده به دنبال او رفتند. در اين مدت عيسى آنان را براى امورى كه مى‌بايست به عنوان رسولان وى بعد از صعودش به آسمان انجام دهند آماده مى‌كرد.

تعالیم و معجزات عیسی

سپس عيسى مانند يحيى به موعظه دادن مردم شروع كرد و فرمود: «وقت تمام شد و ملكوت خدا نزديك است پس توبه كنيد و به انجيل ايمان آوريد» (مرقس ۱:۱۵). عيسى كلام خدا را در عبادتگاه يا در منازل مردم يا هنگامى كه در اطرافش و روى تپه‌ها يا در كنار درياچه جليل گرد آمده بودند بيان مى‌فرمود. تمام كسانى كه فرمايشات او را مى‌شنيدند از حكمت و قدرت او در سخن گفتن متعجب مى‌شدند زيرا او مانند پيامبران سخن نمى‌گفت بلكه مانند خدا. تمام انبيا گفته بودند: «بشنويد آن چه را خدا به شما مى‌گويد» ولى هنگامى كه عيسى به مردم سخن مى‌گفت مى‌فرمود: «من به شما مى‌گويم».

عيسى فورا شروع به شفاى بيمارانى نمود كه به نزد او مى‌آمدند و آنها را بوسيله كلام خود يا بوسيله دست گذاردن بر روى آنها شفا مى‌بخشيد. يك نفر كه گرفتار بيمارى جزام بود به پاهاى او افتاد و گفت: «اگر بخواهى، مى‌توانى مرا طاهر سازى»، عيسى پاسخ داد: «مى‌خواهم طاهر شوى». دست‌هاى خود را بر روى آن جزامى گذاشت و آن مرد فورا شفاى كامل يافت (مرقس ۱: ۴۱-۴۲).

بسيارى از كسانى كه داراى ارواح پليد بودند نزد عيسى آمدند و او با كلام خود ديوها را از آنها بيرون كرد. او بر چشم‌هاى كوران دست گذاشت و آنها فى‌الفور بينايى يافتند. او حتى چند نفر از مردگان را زندگى بخشيد. هرگز حتى يك مرتبه هم به سود شخصى خود معجزه نكرد و هرگز قدرت خويش را براى متعجب ساختن مردم به كار نبرد. جميع كارهاى معجزه‌آساى او براى آسايش و نجات مردم بيمار و دردمند بوده است تا بدين وسيله محبت خدا را به آنان آشكار سازد. يك روز كه مردم فقير و نيازمند را در اطراف خود ديد آنان را با اين دعوت پر لطف و آرامى‌بخش به سوى خود خواند: «بياييد نزد من اى تمام زحمت‌كشان و گران‌باران و من شما را آرامى خواهم بخشيد» (متى ۱۱: ۲۸). از تمام كسانى كه نزد او آمدند هيچ كس را نااميد برنگردانيد.

بخشش گناهان

يك بار يك مرد مفلوج را چهارنفر به نزد عيسى آوردند و در جلوى او قرار دادند. عيسى كه مى‌دانست اين مرد علاوه بر شفاى جسمى احتياج به شفاى روحى هم دارد به او گفت: «اى فرزند گناهان تو آمرزيده شد.» برخی از معلمين مذهبى كه در آنجا حضور داشتند در دل خود فكر كردند «چرا اين شخص چنين كفر مى‌گويد؟ غير از خداى واحد كيست كه بتواند گناهان را ببخشد؟» عيسى افكار آنان را درك كرد و به آنان گفت كه با شفاى مرد مفلوج ثابت خواهد كرد كه كفر نگفته است بلكه قدرت دارد گناهان را ببخشد. سپس به مرد مفلوج گفت: «تو را مى‌گويم برخيز و بستر خود را برداشته به خانه خود برو» و آن مرد دستور مسيح را فورا انجام داد (مرقس ۲: ۱-۱۳).

مخالفت رهبران مذهبی

از آن به بعد بسيارى از رهبران مذهبى يهود به مخالفت با عيسى پرداختند زيرا آنان براى محبوبيتى كه مسيح نزد مردم داشت نسبت به او سخت حسادت مى‌ورزيدند. آنها از عيسى انتقاد مى‌كردند كه با گناه‌كاران معاشرت مى‌كند و مى‌خواهد آنها را نجات بدهد و از او ايراد مى‌گرفتند كه در روز سبت بيماران را شفا مى‌دهد. به زودى نفرت آنان به قدرى شديد گرديد كه تصميم گرفتند عيسى را به قتل برسانند (مرقس ۲: ۱۵ تا ۳: ۶). عيسى از اين موضوع باخبر بود. او با همان قدرت الهى كه مردگان را زنده مى‌كرد مى‌توانست دشمنان شرير خود را هلاك نمايد ولى هرگز چنين نكرد.

او به شاگردانش تعليم داد كه دشمنان خود را محبت نمايند و براى آنان دعا كنند. هنگامى كه يهوديان ملاحظه نمودند كه عيسى توانست با پنج قرص نان و دو ماهى بيش از پنج هزار نفر را در بيابان غذا دهد، سعى نمودند او را مجبور سازند كه پادشاه آنان گردد (يوحنا ۶: ۱-۱۵). ولى عيسى از پادشاهى دنيوى امتناع ورزيد زيرا سلطنت او روحانى بود. او مى‌خواست بر قلوب و افكار مردم حكمرانى كند نه بر تختى كه در اورشليم باشد.

اعتراف پطرس و پیشگویی صلیب

تقريبا بعد از دو سال و نيم از تعميد عيسى، روزى عيسى از شاگردان خود پرسيد: «شما مرا كه مى‌دانيد؟» پطرس فورا جواب داد: «تويى مسيح پسر خداى زنده». عيسى پطرس را براى جوابى كه داده بود آفرين خواند و به او گفت كه خدا اين حقيقت را بر او آشكار ساخته بود و افزود كه بر روى اين حقيقت كليساى خود را بنا خواهد نمود و هيچ نيرويى قادر نيست خللى بر آن وارد سازد. سپس به رسولان خود اعلام فرمود كه لازم است به اورشليم برود و بوسيله حكام مذهبى به مرگ محكوم شود و مصلوب گردد و روز سوم قيام كند و زنده شود (متى ۱۶: ۱۳-۲۶).

هفته آخر در اورشلیم

فصل بهار در فلسطين فرا رسيد و بسيارى از يهوديان از دور و نزديك به اورشليم مسافرت مى‌كردند تا در بزرگترين جشن سالانه مذهبى خود يعنى عيد فصح شركت نمايند. عيسى و شاگردانش نيز به اين جماعت پيوستند و عازم اورشليم شدند. يك روز يكشنبه در حالى كه بر الاغى سوار بود مطابق پيش‌گويى زكرياى نبى وارد اورشلیم شد (زكريا ۹: ۹). عيسى سپس وارد معبد گرديد و كسانى را كه بوسيله خريد و فروش آن محل مقدس را كثيف مى‌ساختند از آنجا بيرون كرد. عيسى رؤساى مذهبى را به علت بى‌ايمانى و رياكارى و شرارتشان به شدت محكوم نمود. او فرمود كه از آسمان با قدرت و جلال فراوانى مراجعت خواهد نمود و تمام ملت‌ها را داورى خواهد كرد.

شام آخر

در شب پنج شنبه همين هفته، عيسى مراسم مخصوص شام عيد فصح را با دوازده شاگرد خويش انجام داد. عيسى يك قرص نان را برداشت و آن را بركت داد و بين شاگردان خود تقسيم كرد و فرمود: «اين است بدن من كه براى شما پاره مى‌شود. اين را به يادگارى من انجام دهيد.» بعد از شام نيز جامى شراب برداشت و فرمود: «اين پياله عهد جديد است در خون من. هرگاه اين را بنوشيد به يادگارى من انجام دهيد» (اول قرنتيان ۱۱: ۲۳-۲۶). او همچنين به شاگردان خود فرمود كه وظيفه دارند يكديگر را محبت نمايند و وعده فرمود كه بعد از رفتن به آسمان روح‌القدس را خواهد فرستاد تا آنها را رهبرى و كمك نمايد.

دستگیری و خیانت یهودا

وقتى نيمه شب شد عيسى شاگردان خود را به باغى خارج شهر برد تا با دعا خود را براى مرگ آماده سازد. دعايى كه به پدر آسمانى خود كرد چنين بود: «نه خواهش من بلكه اراده تو كرده شود». هنگامى كه هنوز مشغول دعا بود عده‌اى از افراد مسلح به راهنمايى يهودا به باغ وارد شدند. يهودا به عيسى نزديك شد و او را بوسيد تا گروهى كه با او بودند در تاريكى شب اشتباها شخص ديگرى را دستگير ننمايند. عيسى خود را به آنان تسليم نمود. هنگامى كه پطرس شمشير كشيد، عيسى او را منع نمود و يكى از دشمنان را كه پطرس زخمى كرده بود شفا بخشيد (لوقا ۲۲: ۳۲-۵۱).

مصلوب شدن عیسی

روز جمعه صبح زود عيسى را به قصر پيلاطس حاكم روم بردند. پيلاطس كه مى‌دانست اتهامات دروغ است خواست او را آزاد سازد. ولى حكام يهود جمعيت را تحريك كردند تا اعدام عيسى را تقاضا نمايند. پيلاطس تسليم شد و دستور داد عيسى را بر روى صليب به هلاكت برسانند. هنگامى كه او را مصلوب مى‌كردند عيسى براى آنانى كه او را به قتل مى‌رساندند اين طور دعا كرد: «اى پدر اينها را بيامرز زيرا نمى‌دانند كه چه مى‌كنند» (لوقا ۲۳: ۳۴).

او در حدود شش ساعت بر روى صليب رنج و عذاب كشيد، سپس در ساعت سه بعد از ظهر چنين فرمود: «اى پدر روح خود را به دست‌هاى تو مى‌سپارم» (لوقا ۲۳: ۴۶). بعد از اين فرمايش جان سپرد.

رستاخیز مسیح

عيسى قبلا به شاگردان خود فرموده بود كه مصلوب خواهد شد و در روز سوم از مرگ خواهد برخاست. صبح روز يكشنبه وقتى برخى از شاگردانش بر سر قبر رفتند، ديدند قبر باز است و بدن عيسى در آن نبود. بعدا عيسى كه زنده شده بود به بعضى از آنها ظاهر گرديد و با آنان صحبت كرد و آنها او را شناختند. در مدت چهل روز بعد عيسى بارها در مكان‌هاى مختلف به شاگردان خود ظاهر شد و براى آنها توضيح داد كه چرا لازم بود رنج بكشد و جان بدهد.

او همچنين دستور داد كه شاگردانش به سراسر جهان رفته اين مژده را به مردم برسانند كه اگر عيسى را به عنوان نجات‌دهنده و خداوند خود بپذيرند، خداوند نيز گناهان آنان را خواهد بخشيد. آخرالامر بعد از اين كه به آنها وعده داد كه خودش تا پايان جهان روحا همراه آنان خواهد بود، به آسمان بالا برده شد.

نزول روح القدس

ده روز بعد از صعود عيسى به آسمان در موقع عيد پنطيكاست، وقتى در حدود صد و بيست نفر از شاگردان عيسى گرد هم جمع آمده بودند واقعه بسيار عجيبى روى داد. آنها صدايى شبيه صداى باد شنيدند و چيزى شبيه زبانه‌هاى شعله آتش بر آنان نازل شد. سپس آنان به زبان‌هاى مختلف بيگانه سخن گفتند. پطرس برخاست و با قدرت روح‌القدس تشريح كرد كه چرا لازم بود عيسى براى گناه‌كاران فدا شود و خدا چگونه او را از مردگان برخيزانيده است. در همان روز سه هزار نفر ايمان آوردند و به نام عيسى تعميد گرفتند.

گسترش مسیحیت

پس از اين واقعه رسولان و ساير شاگردان عيسى به رساندن مژده نجات ادامه دادند به طورى كه بسيارى ايمان آوردند. يكى از پيشوايان يهود كه سولس نام داشت از مخالفين سرسخت پيروان عيسى بود. هنگامى كه عازم دمشق بود عيسى مسيح زنده از آسمان بر او نازل شد. سولس ايمان آورد و بنام پولس معروف گرديد و براى رسانيدن مژده نجات مسيح بيش از همه زحمت كشيد و سيزده نامه از نامه‌هاى عهد جديد را نوشت.

توسعه و پيشرفت حيرت‌انگيز مسيحيت در صد سال اول پس از مرگ عيسى مسيح نه بوسيله جنگ و خون‌ريزى انجام شد و نه از راه اعمال نفوذ سياسى و نه با دانش و ثروت مسيحيان. اين كار بوسيله اعلام مژده محبت خدا در مسيح و بوسيله فعاليت پرقدرت روح‌القدس در فكر و قلب شنوندگان عملى گرديد.